من می نویسم

من می نویسم

چون نمی توانم ننویسم .

مگر می توانم نفس نکشم . غذا نخورم . آب ننوشم ؟!

پس نمی توانم ننویسم .

من می نویسم ...

چون زندانبان نیستم . واژگان را نمی توانم در ذهنم به بند بکشم . آنان دوست دارند رها شوند و در آسمان ذهنِ مخاطبانم به پرواز در آیند .

من می نویسم ...

چون دوست دارم جاودانه بمانم .

من می نویسم . ..

چون بزرگان نیز نوشتند . بزرگانی چون حافظ ، سعدی و مولانا .

من می نویسم ...

تا افکار منفیِ نهفته در هزار توی مغزم؛ احساسم را اسیر نکنند . بیرون بیایند و جا را برای زیبا اندیشیدن باز کنند .

من می نویسم ...

تا با افکار دیگران شریک شوم و از میان تضارب آرا باعث رشد خود و جامعه شوم .

من می نویسم ...

چون تفکرم دوست دارد با دیگران گفتگو کند و تنها راه این دیالوگ ، نوشتن است .

من می نویسم ...

چون اگر ننویسم هرگز به خواندن احتیاج پیدا نمی کنم . واگر نخوانم سرنوشت آب راکد را می یابم .

من می نویسم...

چون هستم . واگر ننویسم نخواهم بود .

من می نویسم ...

چون با نوشتن خلق می کنم . به شخصیت های داستانم حق حیات می دهم . و زمانی که مُردم . آن ها زنده خواهند بود و از من برای مردمان آینده خواهند گفت .

خواهند گفت : که من چگونه زیسته ام .

و مردمان آن روزگار بازندگی ام همراه خواهند شد .

با من خواهند گریست ! خواهند خندید !

و مرا دوباره زندگی خواهند کرد .

من می نویسم ...

چرا که دیگر نمی توانم ننویسم . ذهنم دستم را مسحور خود کرده و به فرمان اوست .

عروس طبعم به رقص در آمده و هرگز از پایکوبی باز نمی ایستد و در این رقص همگانی ، دستم نیز کلمات را بر روی کاغذ می رقصاند ‌.

گویی بزمی عرفانی است ‌. دیگر قادر به ایستادن نیستند .

من می نویسم ...

چون با نوشتن سرشار از عشق می شوم .

دیگر کافی است حرف از عشق به میان آمد .



هر چه گویم عشق را شرح و بیان

چون به عشق آیم خجل باشم از آن


عشق به نوشتن قابل توصیف نیست .

پس دیگر در این خصوص نمی نگارم

خود آغاز به نوشتن کنید تا مزه این عشق را بچشید .


رضا شاه پسند ۱۰آبان ۹۷


شاید مایل باشید این مطلب را نیز بخوانید :

https://rezashahpasand1352.persianblog.ir/NMKDwagDeMfNw67DbeRv-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C


/ 2 نظر / 83 بازدید
rezashahpasand1352

سپاس از نگاه زیبای شما دوست عزیز و همه ی مخاطبین فرهیخته