مهربانی

عصر جمعه 5مهرماه به ترغیب پسرم به پیشکوه رفتم . از آن بالا که به شهرم تربت حیدریه می نگریستم ، دو چیز توجهم را جلب کرد .

اول آن که از ۲۰ سال پیش که جوان تر بودم و شهر را از این منظر می دیدم ، تا الان هیچ تفاوتی نکرده بود !

ناخودآگاه به یاد قصه ی اصحاب کهف افتادم و با خود اندیشیدم که اگر آن بندگان خدا در این کوه ، ۳۰۰ سال به خواب می رفتند و برمی خواستند ، هرگز شگفت زده نمی شدند چون تربت همان بود که بود !

دوم آن که از آن بالا دنیا چه قدر حقیر و کوچک می نُمود ، و چه مسخره می آمد جدال ما آدمیان بر سر هیچ !

در یک رقابت کور با هم می جنگیم تا هر یک بیشتر از دیگری داشته باشیم .

ثروت بزرگی چون مهربانی به همنوع را رها ساخته ایم ، و در عوض به املاک حقیر دنیا چسبیده ایم !

از ان بالا که نگاه می کنی لختی در اندیشه فرو می روی که ای دل غافل قرار نبود این قدر زمینی باشیم . بنا بود در زمین ، نگاه مان به آسمان باشد .

آمدیم تا در این دنیا درس عشق و محبت به هم بیاموزیم و توشه زندگی ابدی را فراهم سازیم .

براستی چگونه می توان همیشه این گونه از بالا به زمین نگریست ؟!

نگارنده گمان می کند ، فقط با خواندن ...

آری ، وقتی کتاب می خوانی و خودت را در سرگذشت مردان و زنان بسیاری سهیم می کنی ؛ در می یابی فلسفه ی زندگی بیش از چیزی است که تو گمان کرده ای !

می فهمی ، زمین جای ماندن نیست ، این جا سکوی پرش است . پس نباید به آن چسبید .

درک می کنی که تنها چیزی که در این عرصه ی خاکی

می توانی به یادگار گذاری ، مهربانی است .

پس مهربانی کن تا می توانی .





رضا شاه پسند ۵ مهرماه ۹۸


http://www.rezashahpasand.ir



/ 0 نظر / 29 بازدید