پای درس بزرگان (۱)

قصه ی عشق محمود و ایاز

یکی خرده بر شاه غزنین گرفت

که حسنی ندارد ایاز ای شگفت

گلی را که نه رنگ باشد نه بوی

غریب است سودای بلبل بر اوی

به محمود گفت این حکایت کسی

بپیچید از اندیشه بر خود بسی

که عشق من ای خواجه بر خوی اوست

نه بر قد و بالای نیکوی اوست

شنیدم که در تنگنای شتر

بیفتاد و بشکست صندوق دُر

به یغما ملک آستین برفشاند

وز آنجا به تعجیل مرکب براند

سواران پی دُرّ و مرجان شدند

زسلطان به یغما پریشان شدند

نماند از وِشاقانِ گردن فراز

کسی در قفای ملک جز ایاز

نگه کرد کای دلبر پیچ پیچ

زیغما چه آوردی گفت هیچ

من اندر قفای تو می تاختم

زخدمت به نعمت نپرداختم

گرت قربتی هست در بارگاه

به خلعت مشو غافل از پادشاه

خلاف طریقت بود کاولیا

تمنا کنند از خدا جز خدا

گر از دوست چشمت بر احسان اوست

تو در بند خویشی نه در بند دوست

تو را تا دهن باشد از حرص باز

نیاید به گوش دل از غیب راز

حقیقت سرایی ست آراسته

هوا و هوس گَردِ برخاسته

نبینی که جایی که برخاست گَرد

نبیند نظر گرچه بیناست مرد


(بوستان سعدی ص ۳۹۲)


رابطه ما انسان های عادی و عاری از معرفت، با خدا، رابطه ی کودکانه ای است . وقتی گرفتاریم بیادش می افتیم . و در خوشی های زودگذر از مولی و آقایمان غافلیم .

عبادت می کنیم که جنّت نصیبمان شود . و از هراس جهنم است که گاهی از معصیت روگردانیم .

ملاک نزدیکی و دوریمان از خداوند ،مستجاب شدن یا بر آورده نشدن خواسته هایمان است !

در صورت عدم استجابت دعا ، خود را شکست خورده می بایم . و هرگز گمان نمی کنیم شاید رسیدن به خواستهایمان به مصلحت نبوده است .

اما دوستان آن ذات پاک و ازلی این گونه نیستند !

عارفان به حق ، او را فقط برای خودش می خواهند نه بر ای

تمنایی !

سالکان طریق حضرت دوست ، از او تمنای وصال دارند، نه رسیدن به عسل دنیایی یا شراب طهور عقبایی !

باشد که دل از تعلقات دنیایی برهانیم و اندکی از آن فیض بی کران نصیبمان شود .


رضا شاه پسند ۴ آذر ماه ۹۷


/ 0 نظر / 61 بازدید