رنج شیرین


تصور کنید در یک صبح دل انگیز بهاری ، در بوستانی به تفرج قدم می زنید و صدای بلبلان سرمست از بوی گل ، گوش جانتان را می نوازد .

بید مجنون رقص کنان در باد ، به استقبال چشمان متحیر تان می آید .

که ناگاه در میانه ی این بزم طبیعت ، نگاهتان بر گلی سرخ رنگ متوقف می شود . دست می برید که آن لطیف زیبا را بنوازید اما ناگهان فریادتان بلند می شود !

آری! خار گل قبل از نوازش شما ، دستتان را نواخته است .

براستی فلسفه ی این خار وگل کنار یکدیگر چیست ؟!

پاسخ ساده است ، وجود خار خشن ، موجب حفاظت گلِ لطیف است .

زندگی گلی است لطیف که خیلی زود به پژمردگی می گراید . ورنج های زندگی خارهایی هستند که حواس آدمی را به خود می آورد که قدر لحظات را بداند .

سختی ها ، چالش هایی هستند که با حل هریک از آن ها ، ساقه زندگی قوی تر می شود . و گل هایش ، شکوفاتر .

پس از مشکلات نباید هراس داشت چرا که :

۱. ذات زندگی شیرینی و تلخی را باهم دارد . همچون خار و گل که در کنار یکدیگرند.

۲. بدون رنج ها ، قدر لحظات شاد را نمی دانیم و عمر را به بطالت می گذرانیم . چونان که اگر خار نبود ، گل را به سادگی می چیدیم و نابودش می ساختیم .

۳. مشکلات در حقیقت چالش هایی هستند که آدمی برای

رفع شان نیازمند تفکر و چاره اندیشی ست . و همین اندیشه است که باعث رشد وشکوفایی می شود . به عنوان مثال اگر رنج تاریکی نبود ، بشر به فراست اختراع برق نمی افتاد.


وچه زیبا سرود این واقعیت را ، فریدون مشیری عزیز:


" خار خندید و به گل گفت سلام

و جوابی نشنید

خار رنجید ولی هیچ نگفت


ساعتی چند گذشت ...  

گل چه زیبا شده بود!

دست بی رحمی نزدیک آمد،

گل سراسیمه ز وحشت افسرد

لیک آن خار در آن دست خلید

و گل از مرگ رهید


صبح فردا که رسید

خار با شبنمی از خواب پرید

گل صمیمانه به او گفت سلام...


گل اگر خار نداشت،

دل اگر بی غم بود،

اگر از بهر کبوتر قفسی تنگ نبود،

زندگی،

عشق،

اسارت،

قهر و آشتی،

همه بی معنا بود . . . ."



رضا شاه پسند ۱۱ مهرماه ۹۸


http://www.rezashahpasand.ir/


/ 0 نظر / 65 بازدید