سیل

سیل این روزها ، سین هشتم سفره ی ایرانی ها را کامل کرد . و بزم بهاریما ن را به ماتم بدل ساخت .

چه کودکا نی که در شهر شعر و غزل ، شیراز ، مستانه می خواند ند :

باز باران با ترانه ...

ولی غافل از اینکه این بار ترانه ا ی در کار نبود و با ران در صور مرگ می دمید . وبی رحمانه جان شیرنشان را گرفت .

زنان و مردانی آمده بودند تا در کنار حافظ و سعدی ، غزل عشق بخوانند و خاطرات شیرینی از در کنار هم بودن بیافرینند . ولی در آغوش مگر از هم جدا شدند !

و مادر بزرگی که برای آخرین بار با ذکر صلوات با گنبد طلایی شاه چراغ خداحافظی کرد و نمی دانست این آخرین زیارت است !

این روزها اندوه و ماتمی بزرگ همه را فرا گرفته است . ودر این میان پرسش ها یی مطرح که :

چرا چنین شد ؟!

آیا مقصر طبیعت بود یا ما انسان ها ؟!

آیا نمی شد قبل از این فاجعه ، کار را مدیریت کرد ؟!

زیر ساخت های شهرهایمان تا چه میزان علمی و صحیح است ؟!

شهردا ران و اعضای شورای شهر ها تا چه حد ، پست شان با تخصص و رشته تحصیلی شان مرتبط است ؟!

آیا به صرف شهرت داشتن و تمکن مالی و جمع کردن آرای مردم بی گناه و نشستن بر کرسی شورای شهرها ، مسئولیت از ما سلب می شود ؟!

آیا هرکس نباید پیش وجدان ، مردم و خدای خویش ، باید پاسخگو باشد ؟!

در یک کلام ، آیا هر چیزی سر جای خودش هست ؟!

افسوس ...

این پرسش ها تنها در فضای ملتهب همین روزها ، چون سیل به ذهن ها می آید ومی رود و ماندگار نیست . به زودی همه از تاب و تب می افتیم و قضایا فراموش می شود. تا باز بحرانی دیگر !

آیا وقت آن نشده است که هدفمند و با برنامه ریزی پیش رویم ؟!

آیا زمان آن نیست که از این تهدیدها ، فرصتی برای آینده خلق کنیم ؟!

تا کی روز مرگی ؟! تا چه زمان باری به هر جهت ؟!

هیچ ملتی بدو ن هدف و برنامه ی مدون ، پیشرفت نمی کند !

مدیریت سلیقه ای و فاقد تخصص چون کودکی است که سکان هواپیمایی را در دست بگیرد . که سرانجامی جز سقوط ندارد !

 

 

رضا شاه پسند 7 فروردین ماه 98

 

 

شاید مایل باشید مطلب زیر را نیز بخوانید :

https://rezashahpasand1352.persianblog.ir/YYqDYDGNJMFvpGMDdk31-%D8%AF%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%85%D9%86



/ 0 نظر / 219 بازدید