رو به پنجره سلامی بکنیم

مرگ‌ حقیقتی ست که همه را در بر می گیرد. به محض این که نفس از شماره افتاد . چشم ها تهی می شوند و صدا خاموش!

آدمی دیگر قادر به دیدن و سخن گفتن نیست .

پس تا می توانیم ‌دید، ببینیم، زیبایی گلی را که در دستان نوازشگر نسیم‌ می رقصد .

نظارگر باشیم؛ لبخند کودکی را که چون غنچه ای زیبا

می شکفد و ردیف دندان هایش گویی مروارید، در صدف دهان نمایان می شود .

بنگریم رقص بید مجنون در باد و پرواز گنجشک ها به سوی آشیان کوچک اما پر از زندگی و مهرشان را !

و با اطرافیان، سخن بگویم به لطافت باران وبه گرمی آفتاب !

سخنی که پیام آور مهربانی باشد و امیدواری .

ونیازاریم با نگاهی یا کلامی، هیچ دلی را .

چرا که به قول سهراب عزیز :


زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود


تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست


آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست


فرصت بازی این پنجره را دریابیم


در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم


پرده از ساحت دل برگیریم


رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم





رضا شاه پسند ۱۹ آبان ماه ۹۸





/ 2 نظر / 38 بازدید
gpran

https://www.gpran.com/blog/radyab-khodro-chist/