کودکی

پاییز سال ۱۳۶۰، بعدازظهر جمعه است، به هرضرب و زوری بود بالاخره مشق هایم را نوشتم . و شعر روباه و زاغ را از بَر کردم.

همه اش با خودم فکر می کنم : "مگه روباه هم پنیر می خوره ؟!

ننه آقا که می گه روباه ها مرغ و خروس میخورن ! تازه پنیر که جاش تویخچاله، زاغه از کجا پیدا کرده ؟! فکرکنم قصه ش دروغه! اصلا" بی خیال !"

خوشحال از اینکه فردا از خانم معلم شلاق نخواهم خورد، تلویزیون کوچک توشیبای سیاه و سفید را روشن می کنم .

وای خداجون، کارتون هاچ زنبور عسل !!

می نشینم و یک دل سیر کارتون می بینم . کارتون تمام می شود و من همه اش در فکرم که : بالاخره هاچ زنبور عسل کی مادرشو پیدا میکنه؟! اصلا مادرش چه شکلی هست ؟!

در تخیل خویش غرق ام که ساعت، ۱۵ و ۳۰ دقیقه عصر جمعه سوم آبان ماه سال ۱۳۹۸ را نشان می دهد . و من هنوز در اندیشه کارتون کودکی ام !

آن انیمشین را کسانی ساخته بودند که همان زمان فناوری و پیشرفت بالایی داشتند.

چرا در این دست کارتون ها، همیشه کودکی به دنبال مادر می گشت ؟!

انیمیشن هایی چون بل و سباستین، دختری به نام نِل و ...

با خود فکر می کنم اگر مادر را نُماد مهربانی در نظر بگیریم و کودکان را، مردمان آن جوامع پیشرفته، پس گمشده ی آنان با وجود رفاه مادی، مهربانی بود .

امروز ما از اغلب امکانات رفاهی برخورداریم ولی آرامش نداریم آیا گمشده ی ما، مهربانی نیست ؟!

بیایید یک بار دیگر کارتون های کودکی را نگاه کنیم و مهرورزی را برای هم یاد آور شویم .





رضا شاه پسند ۳ آبان ماه ۱۳۹۸


http://www.rezashahpasand.ir/


/ 2 نظر / 240 بازدید
velayatlib

پست های شما همیشه زیباست حیف شد دوران کودکی خیلی زود گذشت